جمال فتحی (کۆچەر)

یکپارچگی سرزمین، در سادەترین تعریف خود، یعنی حفظ تمامیت جغرافیایی تحت حاکمیت یک دولت، اما اگر بخواهیم در بعد فلسفی آنرا کنکاش کنیم، این سوال برجستە می‌شود، کە چرا سرزمین باید موضوع تعهد اخلاقی باشد؟ جواب این سوال خوانش دو جانبە بە خود می‌گیرد، کە هم از توجیە انحصارطلبانە و هم از حق جدایی‌خواهی در حیطە حق تعیین سرنوشت برخوردار است. 

مقولە یکپارچگی در چندین حالت مطرح می‌گردد: اول، زمانی کە سرزمین از سوی بدخواهان خارجی مورد طمع قرار می‌گیرد؛ دوم، زمانی کە از سوی ناراضیانی از داخل، زیر سوال می‌رود و اهمیت خود را از دست می‌دهد و سوم کە هر دو حالت اول و دوم را نیز شامل می‌شود، این است کە بدلیل نبود مساوات و عدالت توزیعی در بُعد سیاسی و اقتصادی لطمە خوردە است.

زمانی کە نیات انحصارطلبانە در باب مدل‌های الیگارشی و مونارشی موجب بە حاشیەراندن یا قلع‌وقمع اجتماع و اقلیت‌های تاریخی و در پی زمینەسازی حاکمیت بلامنازع گروهی خاص باشد، دیگر این سزمین یکپارچە بجای اینکە خانەای مشترک باشد بە قفسەای مشترک تبدیل می‌شود. پس در چنین موقعیتی از لحاظ خواست انسانی و سرشت زندگی هر جانداری، طبیعی است اجتماعی کە احساس اسارت و حقارت می‌کند، در صدد رهایی از این قفس و شکستن درهای این زندان باشد. 

بعد از اینکە احساس رهایی تقویت می‌شود، گروە انحصارطلب بدلیل گرفتار شدن در توهم خودبزرگ‌بینی و بیماری خودشیفتگی و نارسیست بودن، بجای اندیشیدن و چارەجویی منطقی بە توجیەهای بی‌اساس دست می‌زنند و غافل از آنکە خود آنان هستند کە بانی پارە پارە شدن خانە مشترک موهوم شدەاند، نە اجتماعی کە تنها در مسیر درست و طبیعی انسانی هستند و تازە اگر بجای استقلال از کمتر از آن حرف می‌زنند باید بە فال نیک بگیرند، چون نسل‌های آیندە آگاەتر و کاسە صبرشان زود لبریز می‌شود و بە حداقل‌ها رضایت نمی‌دهند و در اولین فرصت، ورق برگردد و آن وقت حکمرانیشان نە تنها سرزمین آبا و اجدادیشان بلکە سرزمین انحصارطلبان را نیز در برگیرد و سال‌های اسارت و فرودستی را تلافی کنند یا بە قول دیگر، از لحاظ تاریخی امکانش زیادە کە فرودستان دیروز بە فرادستان فردا تبدیل و در آن حالت حتی نگاە انسان‌دوستانە و مساوات‌خواهانە آنان بە خشم تلافی‌جویانە مبدل گردد.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here